ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

109

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و حام چون بمرد او را دو پسر بود يكى را نام دهران [ 1 ] و ديگر را فان [ 2 ] و دهران نابينا بود ، و فان كوچك ، پس از اين سبب از هر گوشهء دشمنان سر برآوردند و هر كس طرفى فراز گرفت ، پس دهران چون فان بزرگ گشت او را پيش خواند و بسيارى پندها داد ، و گفت كار اين پادشاهى درياب و ضايع مكن تا نام پدران ما زنده گردد و ما را بد نگويند كه ناشايسته آمدند ، و فان بفرمان برادر و نصيحتهاء او سپاه بساخت و بيرون رفت و همه كشور هندوستان را طواف كرد ، و بسيارى كارها رفت تا پادشاهى مستخلص كرد ، و دشمنان برداشت ، و سوى برادر بازگشت ، و بايستاد بپاى ، و آفرين كرد ، و گفتا هر چه ملك فرمود كردم ، دهران برخاست ، برادر را در كنار گرفت و بر تخت نشاند و گفت كار مردان كردى و ؟ بيغاره ؟ از ما دور گشت ، اكنون اين پادشاهى ترا سزد كه من پير گشتم و بينائى ( 70 - ب ) نيست ، و ترا بهره بيشتر اندر مملكت ، فان گفت هرگز مباد كه من بر ملك برترى جويم و ترا چون بندهءام ايستاده بفرمان ، و اگر ملك چنين سخن گويد و فرمايد خويشتن بسوزم تا در جهان آوازه شوم ، و انگشترى در انگشت دهران كرد ، و تاج بر سرش نهاد ، دهران گفت يك ره [ كه ] چنين ميگوئى فرمان تراست ، و يك نيمه از پادشاهى برادر را داد فان ، و خود بپادشاهى و دادگستردن پرداخت ، و دهران را صد [ 3 ] پسر بودند و يكى دختر از يك مادر ، نام او قندهار ، [ 4 ] و مهترين پسر را را دجوشن نام بود ، و دختر را دسل انك ذكر ايشان گفته شد ، و اين تخمه را بهارت [ 5 ] خوانند ، و ديگران را و فانمين ، [ 6 ] و ايشان بنج برادر بودند

--> [ ( 1 ) ] در صفحات بعد ويرا ( دهرت ) نوشته است و مهابهارتا گويد بعد از شش واسطه از راجه كور فرزندى آمد موسوم به چترپرج و او را دو پسر بود دهتراشتر و پاندو و ظاهرا ( دهران ) و ( فان ) متن همان . ( دهتر ) و ( پاندو ) باشد [ ( 2 ) ] مهابهارتا گويد . پرج مرد و او را دو پسر بود يكى دهتراشتر دوم پند ( بفتح اول - پاند ) اگر چه دهتراشتر پسر كلان بود ليكن بواسطهء عدم بصر رياست ببرادر خرد كه پند باشد تعلق گرفت ( فرشته ص 6 ) [ ( 3 ) ] اصل : چند پسر . ر ك ح 4 و دهران در صفحات بعد دهرت ضبط شده و باصل اقربست . [ ( 4 ) ] مهابهارتا گويد : دهتراشتر را صد و يك پسر بود صد پسر از كندهارى دختر راجهء قندهار و بزرگ اينها در يوذهن نام داشت . . . و كوروان مشهور عبارت ازين پسرانند ( فرشته ص 6 ) [ ( 5 ) ] منسوب به ( راجه بهرت ) و مهابهارت آنان را ( كوروان ) منسوب بجد آنها ( راجه كور ) پدر ( چترپرچ ) خوانده است [ ( 6 ) ] و او غلط است و مهابهارت ( پاندوان ) يا ( پندوان ) منسوب به ( پاند - پند ) پسر ( چترپرج ) و برادر ( دهتراشتر ) داند و ( فان ) همان ( پاند ) است ولى ( مين ) معلوم نشد چيست ، شايد ( فانمان ) يعنى . خانوادهء فان باشد چه مان بمعنى خانواده و خانه است .